درباره نویسنده
پرستو
دبیر
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • پرستو
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • مهمترین ویژگی برای یک مدیر
  • اتحاد زنانه
  • تفاوتهای مدارس دیروز و امروز
  • زنگ تفریحم آژیر خطر
  • گل شمعدانی
  • معلمها نیاز به مبصر ندارند
  • آینه
  • مانکن
  • هم زمانی روز معلم ، روز زن و روز کارگر
  • ۱۳٩٢/۱/٢٥
  • هدف نهایی معلمها و راههای رسیدن به آن
  • مادر
  • قفل آن ضریح
  • علل توسعه روز افزون مدیران زن
  • نفس تازه
  • معلم تاریخ
  • فضای یک آرایشگاه یا فضای یک مدرسه ، کدام قابل تحمل تر است ؟
  • کاش گلوله ای در قلبم می نشست تا کلمه ای
  • اخبار کاینات
  • هفت سین امسال
  • من معلمم نهال فکر می کارم و میوه عمل برداشت می کنم من ربات سخنگو نخواهم شد
  • نحوه برخورد با تجاوز در مدارس ایران : باید آبروی مدرسه و منطقه حفظ شود
  • رویاهای یک مدیر زن . خود شیفتگی
  • رویاهای یک مدیر زن +چگونگی افزایش محبوبیت در میان زیر دستان
  • رویاهای یک مدیر زن . بیوگرافی یک مدیر زن
  • رویاهای یک مدیر زن .ناهار در اداره
  • رویاهای یک مدیر زن . نحوه بخورد با بازرس
  • روشنفکرهای بالای شهر تهران
  • دختران این دور و زمانه
  • قانون به رخ من می کشی
کلمات کلیدی مطالب
  • آلودگی (۱)
  • آموزش ابتدایی (۱)
  • آموزش از راه دور (۱)
  • آموزش متوسطه (۱)
  • آموزش و پرورش (٢)
  • اجلاس غیر متعهدها (۱)
  • اردوی راهیان نور (۱)
  • ارزش در س خواندن (۱)
  • ازدواج با مرد متاهل (٢)
  • ازدواج زنان ایرانی با مردان غیر ایرانی (۱)
  • ازدواج زنان ایرانی با مردان غیر ایرانی اج نوجوانا (۱)
  • اعتماد به نفس (۱)
  • اعتیاد در نوجوانان (۱)
  • اعدام (۱)
  • اقلیتهای مذعبی در مدارس ایران (۱)
  • امام زمان (۱)
  • امتحان (۱)
  • امتحان دی ماه (۱)
  • امتحان نهایی (۱)
  • امتیازات خانواده های شاهد (۱)
  • امیر کبیر (۱)
  • انتقالی معلمان (۱)
  • انسانیت مرده (۱)
  • اولیور تویست (۱)
  • ایدز در مدارس (۱)
  • ایران (۱)
  • ایران خودرو (۱)
  • ایران خودرو ابگاه مدارس دخنرانه (۱)
  • اینترنت در مدرسه (۱)
  • بازنشستگی (۱)
  • بازیگر هندی (۱)
  • بازیهای کودکانه (۱)
  • برده داری جنسی (۱)
  • بل و سباستین (۱)
  • بمه های درمانی چقدر مفیدند (۱)
  • بیمه طلایی (۱)
  • پیر چنگی (۱)
  • پیش نماز (۱)
  • تبریز (۱)
  • تدریس تاریخ (۱)
  • ترکهای ایران (۱)
  • تصادف جاده ای (۱)
  • تصاویر زمان جنگ (۱)
  • تعطیلات تابستان (۱)
  • تعطیلات تابستانی (۱)
  • تعطیلی به علت برف (۱)
  • تقلب (۱)
  • تنبیه دانش آموز (۱)
  • جامعه طبقاتی (۱)
  • جبهه و جنگ (۱)
  • جنگ (۱)
  • چوپان (۱)
  • حجاب در مدارس (۱)
  • حذف یارانه ها (۱)
  • حقوق قانونی معلم در مدرسه (۱)
  • حوا (۱)
  • حکومت قانون (۱)
  • خانواده های شاهد (۱)
  • خشونت علیه زنان (۱)
  • خودکشی (٢)
  • خوشگل (۱)
  • خیرین مدرسه ساز (۱)
  • داستان کوتاه (۱)
  • دانش آموز (۱)
  • دانش آموزان افغانی (۱)
  • دانش آموزان افغانی (٢)
  • دانش آموزان خارجی (۱)
  • دانش آموزان خارجی (۱)
  • دانش آموزان دبستانی (۱)
  • دانش آموزان دو جنسیتی (۱)
  • دانش آموزان و مسایل جنسی (۱)
  • دانش آموزان و موبایل (۱)
  • دانشگاه زنجان (۱)
  • دبیرستان (۳)
  • دختران دانش آموز روستایی (٢)
  • دختران فراری (٢)
  • دعا نویسی (۱)
  • دکتر مصدق (۱)
  • دیکتاتور ماب (۱)
  • دیکتاتوری زنانه (۱)
  • رانندگی زنها (۱)
  • راه آهن (۱)
  • راه مدرسه (۱)
  • رایانه در مدرسه (۱)
  • رمضان (۱)
  • روشهای نوین تدریس (۱)
  • زلزله در مدارس (۱)
  • زن ایرانی و کار (۱)
  • زن خیابانی (۱)
  • زوجهای فرهنگی (۱)
  • ژاپن (۱)
  • سرپرست اردو (۱)
  • سردترین سال ایران (۱)
  • سری دیوی (۱)
  • سنتهای غلط (۱)
  • سنی و افغانی (۱)
  • سهمیه بندی (۱)
  • سواد (۱)
  • سیاره زمین (۱)
  • شاگردان من (۱)
  • شاملو (۱)
  • شب یلدا (٢)
  • شعر در مدرسه (۱)
  • صرفه جویی در مدرسه (۱)
  • طلاق (۱)
  • عشق دیجیتال (۱)
  • عملیات (۱)
  • عکس روزنامه های قدیمی (٢)
  • عکس روزنامه های قدیمی زنامه های قدیمی (۱)
  • عکس نوجوان (۱)
  • عید غدیر (۱)
  • عینک (۱)
  • غول چراغ جادو (۱)
  • غیبت کردن از مدرسه (۱)
  • فرودگاه مشهد (۱)
  • فوق لیسانس (۱)
  • قانون در مدرسه (۱)
  • قطار (۱)
  • قمار خانه ایران (۱)
  • قوانین پوشش در مدرسه (۱)
  • مادر (۱)
  • مافیای آموزش (۱)
  • مانور (۱)
  • ماه شمسی (۱)
  • ماه قمری چیست (۱)
  • مبارزه با گسترش بیماری ایدز (۱)
  • مثلث برمودا (۱)
  • محبت (۱)
  • محمدرضا شاه پهلوی (۱)
  • محمود دولت آبادی (۱)
  • محیط زیست (۱)
  • مدارس ترک زبان (۱)
  • مدارس روستایی (٢)
  • مدارس مختلط (۱)
  • مدارس کار و دانش (۱)
  • مدرسه (٢)
  • مدرسه روستایی (۱)
  • مدیر کل (۱)
  • مدیریت اردو (۱)
  • مدیریت در آموزش و پرورش (۱)
  • مدیریت در مدارس (۱)
  • مدیریت در مدارس روستایی (٢)
  • مدیریت در مردسه (۱)
  • مدیریت مدرسه (۱)
  • مدیریت کلاس (۱)
  • مشاور در مدرسه (٢)
  • مشهد (٤)
  • مشکلات آموزشی (۱)
  • مشکلات جنسی در مدارس (٢)
  • مشکلات دانش آموزان (۱)
  • مشکلات مدارس (۱)
  • مشکلات مدارس روستایی (۱)
  • مشکلات معلمان (٢)
  • مشکلات معلمان در مدارس روستایی (۱)
  • مشکلات مقطع ابتدایی (۱)
  • معاون مدرسه (۱)
  • معلم پرورشی (٢)
  • معلم ریاضی (۱)
  • معلم و دانش آموز (۱)
  • معلمان تازه کار (۱)
  • معلمهای من (۱)
  • مقابله با خشونت علیه زنان روستایی (۱)
  • منشی (۱)
  • مه (۱)
  • مهاجران خارجی (۱)
  • مهمترین شرط مدیریت (۱)
  • مو بایل در مدرسه (۱)
  • موش (۱)
  • موش بایل دزدی (۱)
  • ناحیه 5 (۱)
  • نحوه تعیین محل خدمت در آموزش و پرورش (۱)
  • نحوه مدیریت مدارس در ایران (۱)
  • نقش مشاور (۱)
  • نماز در مدارس (۱)
  • هدفمندی یارانه (۱)
  • هوو (۱)
  • وایر لس د انشگاه (۱)
  • وطن پرستی (۱)
  • وظایف معلم (۱)
  • کاردانش (۱)
  • کاریکاتور معلم (٢)
  • کتاب تاریخ معاصر (۱)
  • کتاب جامعه شناسی 1و2 (۱)
  • کتاب جامعه شناسی 1و2 (۱)
  • کتاب جامعه شناسی 1و2 (۱)
  • کشورما ایران (۱)
  • کلاس داری (۱)
  • کلاسهای ضمن خدمت (۱)
  • یارانه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٢
  • فروردین ٩٢
  • اسفند ٩۱
  • بهمن ٩۱
  • دی ٩۱
  • آذر ٩۱
  • آبان ٩۱
  • مهر ٩۱
  • شهریور ٩۱
  • امرداد ٩۱
  • تیر ٩۱
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
دوستان من
  • mailto:info@wig.ir
  • آسمان من
  • افسانه زنی از دیار سبز
  • آگهی رایگان
  • انجمن بچه های کهکشان
  • بازاریابی
  • بخرش
  • بیدل تنها
  • پارس کلوب
  • پارس کوپ
  • تبادل لینک
  • تبادل لینک
  • تبادل لینک 3
  • خانه معلم
  • خانه هوشمند
  • خانه هوشمند
  • خرید عینک آفتابی
  • خرید عینک آفتابی
  • خوش نواز
  • داتنگی های یک معلم
  • دانلود آسان
  • دانلود بازیهای انواع کنسول
  • درهم برهم
  • درهم برهم
  • دل نوشته های یک بانوی آبی پوش
  • دنیای سخت نشنیدنی هایمان
  • دهه چهارم زندگی
  • رصد
  • سازمان آموزش وپرورش خراسان رضوی
  • ساعت مچی
  • سایتها و وبلاگها
  • سکانس طلایی
  • سنگ صبور
  • شهر گرافیک
  • صونا پرواز
  • عشق هرکز نمیرد
  • عکسهای خنده دار
  • علوم زیبا
  • فروش شارژ
  • قاصدکی ها
  • قصر امیر
  • کاستزبوک
  • کلبه پرستار
  • کلوپ دوستان
  • لنز دوربین من
  • لینک هوشمند
  • مجتمع آموزشی عدل
  • مدل مو
  • معلم عاشق
  • معلم فیزیک
  • یک فنجان چای
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • بیشه، باشگاه عاشقان ادبیات
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



شاگردان من و معلمهای من
آموزشی و طنز وادبی
مهمترین ویژگی برای یک مدیر
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/٢۸

من رییس اداره امور بانوان پس از 27 سال مدیریت در آموزش و پرورش شرط اصلی مدیریت را کشف کردم . یک مدیر نیاز به سواد و معلومات زیادی ندارد او باید جبروت داشته باشد .

مدیران زیادی زیر دست من پرورش پیدا کردند. همین مدیر کل سازمان ، در مدرسه راهنمایی آق بلاغ سفلی که من مدیرش بودم درس می خواند. دوسال مردود شده بود . شلوغ ترین بچه مدرسه بود . تو تیله بازی همه را می برد . بچه ها می گفتند (البته راست و دروغش پای خودشان ) کمی دستش کج است . اما من تربیتش کردم . همیشه از نگاه من می ترسید . جبروت یک مدیر بیش از هر چیز در چشمان اوست . حالا هم که مدیر کل است هنوز هم از من حساب می برد . بیشتر همکاران این سازمان شاگردان من بوده اند و در مکتب من پرورش یافته اند . جز این عتیقه معاونم . یک دفعه از تو لپ لپ در آمد و همکار من شد . بعضی وقتها تاثیرات بدی روی بقیه می گذارد . اخیرا رییس بخش مشاوره و معاون امور بانوان زیاد با هم می چرخند . از الان شرط می بندم تا آخر ماه معرکه ای در سازمان اتفاق خواهد افتاد که تا حالا سابقه نداشته است .

پرونده ای به بخش مشاوره و معاونت امور بانوان سپرده شده است . پرونده مربوط به دختر نوجوان هفده و هجده ساله ای است که اقدام به خرید و فروش موبایل دزدی  دریک مدرسه شبانه روزی و خوابگاهش  می کرده است . این دخترک سابقه فرار از خانه و روابط نامشروع هم دارد . خدایا !قضیه را تا تهش خواندم . مدیر مدرسه و مدیر خوابگاه اختلاف شدیدی دارند . این نوجوان بیچاره ((میتی کمون حاکم بزرگ)) در خوابگاه مدرسه بوده که پایش را از گلیمش درازتر کرده و حالا آتوی حاکم بزرگ شده است. دوباره همکار مشاورم یاد اصول تربیتی این پیازه ((پیاژه) )افتاد . بیچاره این بچه .من فضول نیستم و در کار دیگران دخالت نمی کنم . اما، چو می بینی که نابینا به چاه است .اگر خاموش وبنشینی گناه است . بالاخره نتوانستم طاقت بیاورم وارد اتاق معاونم شد . مشاور اداره هم حضور داشت . گفتم : شما دو تا جای دخترای من هستین . راه حل این مشکل بسیار آسون. دو همکار محترمتون را دعوت کنین تا اختلافاتشان را حل کنند .اگر کار به جاهای باریک کشیده یکی از این دو نفر باید تغییر سمت بدهد .این بچه بیچاره رو هم ول کنین . این دونفر احترام سن و سالم را نگه داشتند و فقط با نگاهشان به من گفتند : به تو چه . وقتی از در بیرون می رفتم مشاور اداره همکار امروز و شاگرد دیروزم به من گفت : فسیل !!!!برگشتم و نگاهی به مشاور انداختم . خودش را جمع و جور کرد و مودب ایستاد. هنوز هم از من حساب می برد .به رویش نیاوردم اما با خودم گفتم : شب دراز است و قلندر بیدار.آخر ماه سلامتان می کنم .

قضیه بد بیخ پیدا کرده بود . مسوول حراست که دق دل زیادی از مدیر کل داشت از این قضیه نهایت استفاده را کرد . آنها گفتند مدارس ما امنیت ندارد .بیچاره این بچه .(( میتی کمون ))مدیر مجتمع شده بود و احساس می کرد .چه قدرتی پیدا کرده است  .ولی الان معلوم نیست چه بلایی سرش بیاید . دزدی ، روابط نامشروع , هم جنس گرایی و فرار . دو هفته هم هست که وارد 18 سالگی شده . با توصیه کاری پیش نمی رفت .اما من دوباره نمی توانستم خودم را سبک کنم . بالاخره معاونم وارد اتاقم شد و گفت : نمی دونم این دختره رو بفرستیم بهزیستی یا نه . بازم معاون اگر از من حساب نمی برد لااقل ادب و تربیت داشت .حالا که مشکل این سازمان بدون حاج خانم حل نمی شد من ایثار کرده و برای حل مساله وارد شدم .گفتم همکار عزیز راه حل همان است که در ابتدا بهتان گفتم .اجازه ندهیداداره  آگاهی واداره ..... در کار سازمان ما دخالت کنند .معاون پرسید : به نظر شما چی کار کنم : گفتم : قبل از هر تصمیمی با دو نفر صحبت کن : اول اون دختره بدبخت بیچاره و بعد با مشاور همون مدرسه .

این بار معاون توصیه مرا گوش کرد و به آنی نامه پیش رویش را امضا نکرد .

آنچه که او ومشاور شنیدند فوق العاده دردناک بود . دختر بیچاره همیشه مورد تجاوز پدرش قرار می گرفته .و در شهر کوچک آنها کسی حاضر به ازدواج با او نبوده است  و ادعا می کرد تنها کسی که اورا دوست دارد ؛همین دوست پسرش است. که اجناس دزدی خرید و فروش می کند . او گریه می کرد و می گفت که سال قبل از مدرسه اخراج شده و می خواسته دل مدیر مدرسه را به دست آورد. گفت من فقط از موبایل مدیر خوابگاه خوشم اومد و می خواستم ببینم مدلش چیه . براش همون لحظه یک اس ام اس اومد . من به اس ام اس اون نگاه کردم. خطش انگلیسی بود دقیق نفهمیدم چیه !اونم با من لج افتاد . من و به خونمون برنگردونین . من دیگه تو خوابگاه به کاربه کار کسی ندارم .توروخدا ! این دفعه مشاور و معاون به من نگاه کردند . باید این قضیه رو حل می کردم . جلسه ای با حضور مدیرکل و دیگر مسوولان ترتیب دادم و تصمیم نهایی این شد : این دختره با دوست پسرش ازدواج کند و بهزیستی یک خانه یا جایی  برای زندگی به انها بدهد . موبایلها هم نه به عنوان اشیای دزدی که به عنوان اشیا ضبط شده  تحویل آگاهی  بشود .

معاونم و مشاور سازمان کنار من ایستاده بودند . می خواستم ساکت باشم اما نتوانستم . نگاهی به این دوتا تازه رییس شده انداختم و  گفتم : آخره هر طوفانی ممکن آرامش نباشه؛ کلاهتون سفت بچسبین که باد نبردش و فوری هم جو گیر نشین .

رییس اداره امور بانوان

 

 

نظرات ()



اتحاد زنانه
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/٢٥

من رییس امور بانوان اداره آموزش و پرورش از هیچ جنگی وحشت نداشتم و ندارم . در این اداره زنانه هم، مردها گاهی پایشان را از گلیمشان درازتر می کنند . اما در حوزه تحت اختیار من ،امور بانوان ،نمی توانم بگویم هرگز ولی تا حد توانم به آنها این اجازه را نخواهم داد. آه تقویمم !تقویم بهترین همراه یک کارمند آموزش و پرورش است  . تقویم  از 25 سال پیش تا الان هیچ وقت از من جدا نشده .بر خلاف هر چیزی دیگری که در زندگی داشته ام .  و این تقویم است که به من موقعیتها را نشان داده و مرا به این موقعیت رسانده است. هم زمانی روز زن و معلم یعنی یک فرصت استثنایی بود   . دو تا همایش در یک روز . خیلیها برای این لقمه چرب نقشه کشیدهبودند ولی این لقمه دندان گیر برای بخش بانوان بود . به نام ما و به کام دیگران هرگز . معاون امور بانوان باید با من هماهنگ می شد  . باید کاملا هوشیارش می کردم . کاش به  من این اختیار داده می شد که موبایل و کتابخانه اتاق این سر کارخانم  را ازش می گرفتم . تو این سن و سال یا اس ام اس می زنه یا و شعر و قصه می خونه . بچه سوسول شاگرد اول . فقط خر می زده درس می خونده .اه شانس من ؛ معاون من باید یک شاگرد اول باشه . چه جوری حالی این می کردم که این فوفول منشی مدیر کل دنبال گرفتن مجوز برگزاری این همایش هاست  .

وارد اتاق معاونم شدم تا خواستم شروع کنم او سر صحبت را باز کرد و گفت :می دونی حاج خانم دیروز این پسره منشی مدیرکل اومده بود اینجا . خیلی پاچه خواری می کرد . به من می گفت شما دکتری دارین .بهش گفتم نه . بعد گفت :شما با سوادین . بهت می خوره متولد 62 باشی . من به این مشکوک شدم . می خواست یک جلسه رو بیاره تو اتاق شما برگزار کنه . ولی من نذاشتم . گفتم فقط حاج خانم حق داره در این اتاق باز  کنه .

یک نامه داشت که هم امضای من و می خواست هم امضای شما رو . می خواست که من از طرف شما امضا کنم . درباره یک همایش بود .ولی من خیلی مشکوک شدم .گفتم باید حاج خانم خودش بیاد . هی اصرار می کرد از طرف شما تو جلسه شرکت کنم ؛منم گفتم :جلسه ای که حاج خانم توش نباشه رسمیت نداره .

چشمام از خوشحالی برق زد . با خودم گفتم :این بچه شاگرد اولا بعضی وقتا یک چیزایی حالیشون . نمی تونستم جلوی خودم بگیرم و تحسینش نکنم. گفتم : آفرین !می بینم داری فوت وفن کار و یاد می گیری . دفعه بعد به اون فوفول بگو:او موقع که قصه روباه و کلاغ دوم دبستان می خوند, من داشتم درس می دادم . قضیه همایش را برایش توضیح دادم که معاونم پرسید :حالا این همایش اجر معنوی هم داره حاج خانم ؟گفتم :معلوم که داره . بعد گفتم :مگه تو نمی خواستی یک خونه بهتر رهن کنی؟ گفت :آره واقعا . حواسم هست . شش دانگ .خیالت راحت باشه . بعد ادامه داد:راستی حاج خانوم این فرمم و پر کن : سال تولدم را به ناچار نوشتم که یکدفعه  سرکار عالی  خانم معاون گفت : اصلا بهت نمی خوره متولد 42 باشی . حداکثر پنجاه باشی . من نفهیمدم منظورش این بود که متولد پنجاهم یا 50 سالمه . منم گفتم به تو سی وسه نمی خوره نهایتا 60 باشی . ما دوتا همایش و ادغام کردیم بخشی از اضافه بودجه را هم به دانش آموزان نیازمند دادیم .

نظرات ()



تفاوتهای مدارس دیروز و امروز
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/٢٠

در قدیم دانش آموزان مبصر داشتند معلمها استقلال و مدیر اقتدار

حالا مدیرها مبصر معلمها هستند

معلمها ربات نمره دهنده

ودانش آموزان حشرات موذی که گاهی مبصر با آنها همراهی می کند

در قدیم دانش آموزان به خوبها و بدها تقسیم می شدند

حالا به دانش آموزان خنثی (خوبها ) همکاران مدیر مدرسه :(بدها )

در قدیم مدرسه مروج اخلاق بود و امروزه مروج بی اخلاقی

در قدیم تقلب دزدی بود و متقلب دزد

حالا تقلب زرنگی است و متقلب باهوش

دانش اموز مودب شاخص بود و امروزه هالو

سواد اعتبار معلم بود و امروزه سواد عذاب معلم

معلمی که می داند و می فهمد محکوم به انزوا در میان همکاران است .

مدرسه ها را ببندیم . اگر نمی سازم ویران هم نکنیم .

نظرات ()



زنگ تفریحم آژیر خطر
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/۱٩
قلکم نارنجک
زنگ تفریحم آژیر خطر
بازیم بازی مرگ
و نگاهم پر ترس
ودبستان بود میدان نبرد
آه این بود وطن
نقش نقاشی من
مردی بود
بی جان و کفن
رنگ تابوتش را
با لب سرخ خودش تزیین کرد
مادرش پر افسوس ،آه
گل گلدانش را
قاب چوبی دزدید
خانه اش ویران بود
دستهایش خالی
او به جشن ابدیت پیوست
و وطن ماند به جا
من در این غربت گاه
که به من داد وطن
بر هزاران دارش نقش
رویا زده ام
شاید گل من
در دلش غنچه زند
و درختی گردد
سایه اش پا برجا
نظرات ()



گل شمعدانی
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/۱۸
گل شمعدانی خانه مادر پژمرد
ودل من که به آن دلخوش بود
ساده لوح و مغرور
بی صدا ،پر افسوس
در دل ثانیه ها سخت گریست .
مادرم راست بگفت
عمر گل مثل جوانی کوتاست
ثانیه ثانیه اش را دریاب
نظرات ()



معلمها نیاز به مبصر ندارند
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/۱٧

بخوان به نام پروردگارت که آفرید انسان ،آفرید انسان را از خون بسته ، بخوان به نام پروردگارت که گرامی است .انکه به انسان با قلم آموخت آنچه را که نمی دانست .

واژه ها عبارات را می سازند و جملات در صحن کلاس انتشار می یابد ، جملاتی که تجلی روح گوینده آن است . نه پژواک صدایی در دل کوهستان . معلم با جملاتش قلب و روحش را نمایان می کند .آنکه در روحش شعله ای است روشنی بخش است و آنکه دودی، فضایی مه آلود می آفریند . شعله قلب هیچ معلمی را نمی توان خاموش کرد حتی در مه گرفته ترین فضای عالم . معلم آزاد است ؛آزاد می اندیشد و آزاد می میرد . او قلبش را با یادخدا وسعت می بخشد .یاد خدا آن عظمت بی انتهاست که هر لکه حقیر و کوچکی را در خود محو می کند .

نظرات ()



آینه
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/۱٧

 

مادرم عاشق آینه بود

خانه پرآینه بود

روبه روی من

درپشت سرم

من کبوتر بودم

در اتاق پر از آینه می چرخیدم

گل سرخی بودم

پشت و رویش یکسان
آینه مادر در کنار شمعدان

هم دم و همنفسم

رنگ چشم و موها با من از من می گفت

صورت شادم بود

نوجوانی که در آن می خندید

رنگها بود که در آینه چهره من می رقصید

سکه گشتم که دو رو بود

و من عاشق یک رویش

کم کم ک باغ برافروخته چهره من

داشت با رنگ خزان می آمیخت

و دو روی سکه سخت بی رونق شد

پشت بر آینه کردم

پشت سر آینه زنگار زده

پیش رو گل شمعدانی پژمرده مادر بودم

کاشکی آینه روحم را در دل آینه می گنجاندم

و اتاقی پر از آینه ها سقف پروازم بود .

 

نظرات ()



مانکن
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/۱۳

در کودکی عروسکهایی بودیم که می خواستیم مثل
پینوکیو بزرگ که شدیم انسان شویم
ولی بزرگ که شدیم عروسکی بزرگتر شدیم به اسم مانکن
مانکنی که
شاید مجبور شود خودش را زنده زنده مومیایی کند .

نظرات ()



هم زمانی روز معلم ، روز زن و روز کارگر
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/٢/۱٢

مراسم بزرگداشت 80 درصد از افراد جامعه در طی دو روز برگزار می شود . با توجه به تورم ، مشکلات اقتصادی ، هزینه های انتخابات و ....... این هم زمانی یک صرفه جویی در هزینه ها ایجاد می کند . به طوریکه در بیشتر مدارس مراسم روز مادر ، روز زن ، روز معلم به طور هم زمان برگزار شد .خرید هدیه و شیرینی همه این مراسم یک باره پرداخت شد . اگر می شد مراسم تولد و عروسی و ختم و ....... افراد را در یک روز برگزار کرد مطمئنا کمک بزرگی به اقتصاد خانواده و جامعه بود . تقویم متحرک هم موهبت بزرگی است .

نظرات ()



 
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/۱/٢٥

در بازاری که غرفه هنر پلمپ شد
علم بی بها
عشق ممنوع
تن فروشی پر رونق ترین کاسبی است .

نظرات ()



هدف نهایی معلمها و راههای رسیدن به آن
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/۱/٢۳

از لحظه ای که وارد سازمان بی در و پیکر و نظم و قانون آموزش و پرورش می شوی باید دنبال راه دررو باشی . سالها خدمت و کار در مناطق روستایی و شهرستانهای کوچک و روبرو شدن با فرهنگها و خلقیات متفاوت و کمبود شغل ،که این روزها چون غده ای سرطانی رشد می کند ؛معلمهای زیادی را به پذیرش شرایط آموزش و پرورش وا می دارد .هدف نهایی 80 درصد معلمها رها شدن از این دربه دری و کار و زندگی توامان در کلانشهرهاست . امتیاز برای رهایی از این دربه دری کارگشاست . جهت کسب امتیازات معلمها به روشهای زیر متوصل می شوند . گرفتن بی شمار مدارک ضمن خدمت ، تهیه وبلاگ ، شرکت در انواع و اقسام مسابقات کتابخوانی و ... خریدن مقاله دیگران برای گرفتن امتیاز .شرکت در مسابقه شعر . همکارعزیزی ساعتها وقت صرف سرودن شعری کردو چون موفق نشد به مطالعه دیوان شمس تبریزی پرداخت و با کمی تقلب بلاخره قطعه شعری را  سرود . این مسابقه شعر هر چقدر که بی فایده بود لااقل این حسن را داشت که معلم ادبیاتی پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه بار دیگر به  دیوان شعری نگاه کند .

نظرات ()



مادر
نویسنده: پرستو - ۱۳٩٢/۱/٢٢

رو به روی بوته یاس

دست مادر

برگهای یاس را برباد می داد

می شنیدم من صدایش

هم نفس ها

هم کلامش

عطر یاس

در حیاط خانه گم بود

مادرم در بوته زار ذهن من

چون درخت سالخورده

سخت بود

دستهایش نرمی گل را نداشت

و کلامش گاه تلخ و تند بود

چشم من در جستجوی

دورها

رنگ رویا ها

 و شیرین حرفها

نرمی ابریشمین دستها

در حیاط شهر می گشت

در پی لبخندها

موزیانه نغمه پیوندها

شاعرانه حرفها

عاشقانه چشم ها ,

دورها نزدیک شد

شاعرانه حرفها

تکرار شد

عاشقانه چشم ها

پر اشک شد

نغمه پیوندها دیوار شد

در درون وحشت شهر فریب

تک درخت سالخورده

 سایه اش برجای بود

بی خزان و بی بهار

طعم تندش مرهمی بر درد بود

ساقه اش چه استوار

گر چه آن پر زخم بود

شاخه هایش مهربانتر از نسیم

برفراز گیسوانم شانه بود .

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »